تبليغاتX
پرستوي دل
من  خدايي گوهري  گم كرده ام

 آفتابي در شبي گم كرده ام

اي جواهر اي ولي  قلب من

اي تو يار ياور ايمان من

در فغان با رعد هم آوا شدم

رو به سوي خود فراموشان شدم

 دامن از خونابه دل تر كنم

چشم بر اون ليلي برتر كنم

**********

 در فراق تو نه من دنيا برايك گريه كرد

 از غم تو خاتم ي در آسمان هم گريه كرد

 در شب پر درد طولاني كه بر قلبت گذشت

 خود به چشم خويش ديدم آسمان هم گريه كرد

************** دوستان خوبم ببخشيد

+ نوشته شده توسط يه آشنا در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 11:10 |
سلام دوستای خوبم

میخوام از پنجره نگاه شما به این شعر سهراب نگاه کنم

به نظرتون سهراب تو این شعر چی میخواد بگه؟

"دستم را به سراسر شب کشیدم

زمزمه ی نیایش در بیداری انگشتانم تراوید.

خوشه ی فضا را فشردم

قطره های ستاره در تاریکی درونم درخشید.

وسر انجام در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم کردم.

میان ما سرگردانی بیابان هاست

بی چراغی شب ها بستر خاکی غربت ها فراموشی آتش هاست.

میان ما"هزار ویک شب" جست وجو هاست."

+ نوشته شده توسط يه آشنا در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 11:52 |

+ نوشته شده توسط يه آشنا در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 13:57 |

 ساره  عزيز گفت :

خدايا:
تو كه جان جهان هستي ،
جوهر نور و لطافت بهشت!
ما را متبرك گردان
تا به نيروي عشقت در آرامش فرو رويم
تا در اعمال روزانه يمان شاهد عشق « تو » باشيم
و شادي را به همه كساني كه در ظلمت ساكن اند هديه كنيم .

ابسته نبودن به اين دنيا يكي از دلايل آرامش و ثبات است .
در قران آرامش را از آن كساني مي داند كه دارايي ايمان باشد .
«
ان الذين آمنواولم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن »
كساني كه دارايي ايمان باشد ترس و غم كه دو عاطفه منفي است در آنها راه ندارد .
«
الاان اولياء الله لاخوف عليهم و لا هم يخزنون »
آرامش اثر مستقيم از ياد خداست.
«
الا بذكر الله تطمئن القلوب »

قتي ايمان رو - اميد رو - عشق رو داشته باشيم آرامش رو در كنار اين سه مورد داريم .
ايمان ريشه تموم زندگي ماست .
اميد نشون داشتن هدف در زندگي ماست .
عشق دليل همه چيز است .
ايمان ،‌ اميد ،‌ عشق بهاي وجود خداست . چون خدا رو داري ايمان داري ،‌اميدواري ،‌عشق مي ورزي و مي داني همينهاست كه به زندگي معني و ارزش مي دهد

زرگي مي گفت اگر كسي را دوست داري رهايش كن اگر قسمت باشد بر مي گردد و اگر برنگشت بدان از اولم مال تو نبوده .
عشق رو ما با دلمون انتخاب مي كنيم و اگه دلمون رو خوب بشناسيم مي تونيم درست و بهترين رو انتخاب كنيم . در عشق واقعي اجباري نيست عشق يعني امكان انتخاب به معشوق دادن .
اما اينو يادمون باشه هيچكس يكباره عاشق نمي شه عشق از روز ازل در وجود ماست . آغوش گرم مادر عشق است نگاه پر مهر پدر عشق است. حس حضور خداي يگانه در قلبت در همان ابتداي نطفه عشق است اينها درسهاي ابتدايي زندگي به ما در رابطه با عشق است بعد مي رسد به پيوند جاودانگي عشق پس يادمان باشد عشق مقدس را با هوس يكباره اشتباه نگيريم سخت است خرد كننده است لحظه شكست بخصوص در عشق ...

اين همه تا اينجا نظر بسيار زيباي ساره بود  دستش درد نكنه

ميدونين دوستاي خوبم  همه   ما اگه با هم  جمع بشيم  يه مشت واحديم وميتونيم بديهامونو  به خوبي تبديل كنيم 

با همين ياد اوري هاي كوچو لو

از اين نعمت خودمونو محروم نكنيم

دستت درد نكنه  فانوس مشكي

 بيايم سعي كنيم ساده به هم كمك كنيم مثل بچگي مون 

يا علي

+ نوشته شده توسط يه آشنا در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 13:44 |
اين درسته كه ميگن ؟


هركهدلآرامزيستاز دلشآرامرفت


هركه دل آرام  زيست  از دلش آرام رفت
+ نوشته شده توسط يه آشنا در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 13:19 |

انتخاب ؟ مگه عشق انتخابیه؟ واقعا که

دل باید جواب بده فقط دل



 اينم نظر ي از "عاشقي بحريست كه جاريست"

+ نوشته شده توسط يه آشنا در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 13:13 |
بزرگي مي گفت اگر كسي را دوست داري رهايش كن اگر قسمت باشد بر مي گردد و اگر برنگشت بدان از اولم مال تو نبوده .
عشق رو ما با دلمون انتخاب مي كنيم و اگه دلمون رو خوب بشناسيم مي تونيم درست و بهترين رو انتخاب كنيم . در عشق واقعي اجباري نيست عشق يعني امكان انتخاب به معشوق دادن .
اما اينو يادمون باشه هيچكس يكباره عاشق نمي شه عشق از روز ازل در وجود ماست . آغوش گرم مادر عشق است نگاه پر مهر پدر عشق است. حس حضور خداي يگانه در قلبت در همان ابتداي نطفه عشق است اينها درسهاي ابتدايي زندگي به ما در رابطه با عشق است بعد مي رسد به پيوند جاودانگي عشق پس يادمان باشد عشق مقدس را با هوس يكباره اشتباه نگيريم سخت است خرد كننده است لحظه شكست بخصوص در عشق ... 

نوشته شده توسط  فانوس مشكي

+ نوشته شده توسط يه آشنا در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 13:11 |

اولين  سئوال:

 چرا ما فكر ما در انتخاب عشقمون  ما رو ياري نميده ؟

+ نوشته شده توسط يه آشنا در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 14:19 |

سلام  به همه اونايي كه  خوبن

ميدنين خوب يعني چي

يعني اينكه بد هم رو نخواهيم

همين

اين منم  ميثم


اومدم تا يه وب بسازم كه با همه فرق كنه 

يه فضاي همگاني  يه وب با صد هزار نويسنده

من فقط سئوال مي كنم  شما نظر بدين

 منم  حرفاهانونو  مي نويسم  تا همه با هم مشورت كنيم

 اينجوري ميتونيم  بار همو  سبك تر كنيم

انظرتون چيه

+ نوشته شده توسط يه آشنا در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 13:59 |

دوست من سلام هر روزكه با طلوع خورشيد افق ديگري را پيش رويت مي بيني ! و بي انكه لحظه اي با خودت خلوت داشته باشي سرا سيمه روانه بازار دنيا مي شوي

. و من صبر ميكنم خيلي دلم ميخواهست بامن حرف بزني و با من روراست باشي چون ميدانم زندگي برات سخت شده و به زحمت گذران امور ميكني وهميشه در اضطراب به سر ميبري

 . ولي باور كن از مشورت بامن پشيمان نخواهي شد. ولي افسوس باور كن دلم نيامد جلويت بايستم تا به حرفم گوش كني با خودم قرار گذاشتم به تو سخت نگيرم چون در هر سن و مقامي كه باشي . براي من" كودكي !

 

بماند. تو باهمان سردر گمي هميشگي روانه محل كار شدي و مثل طوطي كار هميشه را تقليد كرده و حتي هرگز فرصت فكركردن را هم پيدا نكردي.

. و من مشتاقانه منتظر شدم تا شايد وقتي براي صحبت با من پيدا كني ميداني چرا!!!! چون صبح قبل از خروج از خانه يكبار زيرلب صدايم كردي ومن فهميدم و با خودم گفتم شايد خجالت كشيدي كه با صداي بلند حرفت را بزني چون در خواب پشيماني ات را بارها فرياد زدي

 . ولي باور كن گوش من حتي صداي بيرون نيامده از حنجره تو را هم ميشنود وبدان هرچه قدر هم كه مشغله داشته باشي چون مجبوري بر مي گردي . و من با صبر و اشتياق در انتظار ت هستم .

 . در محيط كارخيلي خونسرد نگاهت مي كردم ! چاي خوردي ٌجوك گفتي ٌ پشت سر ديگران روضه خواندي و من با كمال حيرت نگاهت كردم و برايم سخت بود اينقدر غافل تو را ببينم. باتعجب به خودم گفتم مگر من چه بدي كردم كه بايد اينقدر چشم به راه يك لحظه هم صحبتي با تو باشم وتو مثل هميشه بي خيال باشي!!!. آخه دلم برايت تنگ ميشه. باشه توشايد بتوني بي خيال باشي و اين همه بي مهري نشان بدهي ولي من كه نمي توانم مثل تو باشم .

 بازم صبر ميكنم. كار روزانت كه تموم شه وبرگردي خانه شايد اونجا نشونه اي از من ديده و صدايم را بشنوي.هرچند آنقدردورت را شلوغ كرده اي كه از اصل غافل شده اي . ديدم بي خيال راهي خانه شدي نديدي ولي مثل سايه دنبالت بودم و مواظبت تا داخل خانه شدي .

و من خوشحال جلويت ايستادم" خيلي سنگ دلي !! " مثل ادم هاي به ظاهر كور خودت را به ان راه زدي يعني هيچي ؟" ولي من كينه اي نيستم . يقين كن گذشتم " فرزندت را بغل كردي بو سيدي دورش گشتي باهاش شوخي كردي و...." من نگاهت كردم " بي معرفت شدي ولي باشه من كه نمي توانم مثل تو باشم .بازم صبر ميكنم شب دراز است .

با خانواده ات به گردش رفتي چند ساعتي را بدون توجه به من خوش بودي و من در تمام اين مدت دلم شور تو را ميزد وبر عكس تو !! بي خيال وبا ظاهري ارام. "چه بگويم" از دست تو الان ساعت 8 شب است وتو خسته از كار و گردش روزانه آمداي و بايك دنيا سردر گمي آ شنا وبي پناهي دنبال آرامش مي گردي .

 دوش ميگيري تا به خيالت كمي آرام بگيري .غافل ازاينكه داروي تو فقط در دارو خانه من پيدا مي شه چه كنم كه غرور چشمهايت را بسته است . سر سفره شام نشسته اي روبرويت " من " همسر و فرزند " نعمت" "رحمت"و....... خيلي چيزهاي ديگر قرارگرفته وتو كور كورانه جز م ماشالله همه را نگاه ميكني و اميد وار بودم با كمي دقت مرا هم ببيني ولي چه سود آنقدر با خودت درگيري كه انگار نه انگار. ومن بازهم صبر كردم.

شام خوردي كمي از هر دري صحبت كردي پرسيدي چه خبر و پسرت با زيركي كودكانه ولي با منظور كنترل تلويزيون را به دستت داد وگفت شبكه شش "كمپوت خبر" وتوبي انكه متوجه منظورش شوي با خوشحالي روبروي تلويزيون نشستي واز كوچه .....چپ گذشتي " اخبار" فيلم" سريال و

 

............." خيلي موجود عجيبي هستي " مغرور!!. با اينكه ته دلت ميداني هيچي نيستي (خلق الانسان من علق...) عيبي ندارد باز هم من منتظر كمي احساس نياز از طرف تو هستم ميداني چرا؟ چون تو بدون من هيچي نيستي هيچي ؟ از راندن يك پشه عاجزي ! ولي من خيلي دوستت دارم .

من آنقدربه شنيدن صداي ناله و نياز تو مشتاقم كه بااين همه بي مهري ها وبي ادبي هايي كه ازت سر ميزنه" باز هم منتظرم" آخه تو كه نميدوني من چه قدر دوستت دارم ! تو نفهميدي از روزي كه از پيش من رفتي وجايت در بهشت خالي شد چقدر دلم برايت شور ميزند توبيشتر ازاينكه فكر كني به من نياز مندي من كه از رگ گردن به تو نزديكترم. من كه از مادر به تو مهربان ترم من كه همه عالم را در اختيارت گذاشتم.

اين همه مخلوق را مامور كردم تا مواظبت باشند .من كه عاشقت هستم من كه خودم خونبهايت شدم من كه برايت محمد وعلي و فاطمه و حسن وحسين و................9تا ستاره ديگررا فرستادم تا گم نشي تا كم نشي. چرا اينقدر بي مهري؟ من كه كشتي حسين انقدر بزرگ قرار دادم تا همه عالم را سوار كند بازهم بايد منتظر باشم وناز تو را بكشم!!؟ آخه اين انصافه!! مگر مهربان تراز من هم خدا يي سراغ داري

 من دوست دارم تو حداقل روزي نيم ساعت درنمازت مرا بدون دنيا صدا كني ومن دنيارا برايت بهشت ميكنم تا تو عقلت كار كنه و با آمدن در راه راست پيش خودم برگردي مطمئن باش همديگر را مي بينيم خيلي زود كل من عليها فان ميثم تنها

+ نوشته شده توسط يه آشنا در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 15:53 |

 

سلام به همه دوستان خوبم

اسم من ميثم است

تنهااي تنهام

 زياد مينويسم

البته اينجا  مي خوام فقط حرفهاي دلمو بنويسم  نامه هامو به دوستاني كه هيچوقت نديدمشون  ودر خيالم بودن  ولي دوستشون دارم

باشه

شما هم نظر بدين

اين مطلب رو هم نمي دونم كجا ديدم ولي چون  خودم هم مثل اون نوشته دارم  مي خوام شما هم ببينيدو نظر بدين  و نويسنده رو دعا كنيد البته يه دست كاريهايي هم كردم

بگذريم خواستم  شروع اولين روز تولد وبم  با اين  كلام باشه

 

 بنده من سلام

  تو نبودنم را باور خواهي كرد

 آنطوري كه درختان پائیزی ريزش برگهايش را باور می کند  

 وآنگاه زردی را از آن خود می بیند

  تو  باور خواهی کرد

  نبودنم را و تنهايي ام را

  و آنگاه که زمستان تنه خالی اش را با افسوس می نگرد

  نا امید آماده رفتن از این زندگانی

بوييدن  شکست

  مي پندارم برف سفيد شاخه هاي ظريفم را خواهد شكست

  از بينش خواهد برد

  مي پندارشتم زندگي همين است ....

  يادم آمد زندگي  در جاري شدن به سمت « اوست »

  به سمت آن نقطه پررنگ روي  زمين

...

 

  من ميتوانم  باشم يا نباشم

...

   اعضاي وجودم

در را از درون  بگشاييد

  بگذاريد خدا  وارد شود

  تمام آرزوهايم را- مشكلاتم را- حتي گناهانم را به دامنش  خواهم ريخت

   او به من ميگويد  حرف بزن  من مشتاق توام

  تنها به من وابسته باش

  تنها به من

  براي بامن بودن از بطن عشق رويش را آغاز كن

  با تمام ذهن، قلب و روحت دنبالم بيا

 آنگاه « عشق » رابه تو مي آموزم

 زنجيرها يكي پس از ديگري پاره خواهي كرد

  و  رها خواهي شد

 آري

 رهــــــا خواهي شد ...

 آنگونه باش كه بي  من ياراي زيستن نداشته باشي

بدان بدون من  زندگي ات مي خشكد

با هر نفس

با هر يافته وجودت در من بخوان

بي درنگ ميبيني كه درخت زمستان زندگي ات

در بهار ....     خورشيد را لمس خواهد كرد

شكوفه خواهد داد

لباس زرين زمردي بر تن خواهي كرد

آنطور كه خودت هم در حيرت خواهي بود

باور نخواهي كرد اينگونه زندگي ات هميشه بهاري  و سبز مي ماند

ياد  من را همواره در دلت زنده نگه دار

همواره را ستايشم كن

به همه عشق بورز

تا عشق به من را در وجودت حس كني

با همه مهربان باش

تا مهربانيم  را به خود ببيني

به همه محبت كن

تا از محبتم درك كني

آنگاه تو در نبودنم  خواهي مرد

 وپاك بودن احساست را

از زاويه ديگر به عشق نگريستنم

آري باور خواهي كرد. ...

 من خداي تو ام

 خدا منتظر توست صدايش كن ...

******** *

منتظرم همين فردا . . .

 

 

+ نوشته شده توسط يه آشنا در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 12:14 |