من يه انسانم بيست و اندي بيشتر زندگي نكردم اما خيلي خسته ام اومدم تا بمونم و حرف بزنم اومدم بگم
سلام به همه اونايي كه من خودشونو مي بينن سلام به همه اونايي كه من شونو مي فهمند سلام به تويي كه دلتو درك كردي وسلام به همه خوبيها دوستان خوبم ممنونم كه جاي پاي زيباتونو تو صفحه انديشه من حك كردين مطمئن باشيد منم حق نمك رو ادا مي كنم بياين اينجا دست تو دست هم بزاريم و بهشتو بهم هديه بديم ما ميتونيم دوستان هم باشيم منو از كلمات گران بهاتون محروم نكنيد ميدنين گاهي وقتها با يه رويا ميشه از حادثه رد شد اينم شمارمه اگه دلتون برام سوخت كمكم كنيد تا از خدا دور نشم ياعلي
خدايا: تو كه جان جهان هستي ، جوهر نورو لطافت بهشت! ما رامتبرك گردان تا به نيروي عشقت در آرامش فرو
رويم تا در اعمال روزانه يمانشاهد عشق « تو » باشيم و شادي را به همه كساني كه در
ظلمت ساكن اند هديه كنيم.
ابسته نبودن
به اين دنيا يكي از دلايلآرامش و ثبات است . در قران آرامش را از آن كساني مي
داند كهدارايي ايمان باشد .
« ان الذين آمنواولم يلبسوا
ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن » كساني كه دارايي ايمان باشد ترس
و غم كه دو عاطفه منفي است در آنها راه ندارد . «الاان اولياء الله لاخوف عليهم و لا هم يخزنون » آرامش اثر مستقيم ازياد خداست.
« الا بذكر اللهتطمئن القلوب»
قتي ايمان
رو - اميد رو - عشق رو داشته
باشيم آرامش رو در كنار اين سه مورد داريم . ايمان ريشه تموم زندگي ماست . اميد نشون داشتن هدف در زندگي
ماست . عشقدليل همه چيز
است . ايمان، اميد ،
عشق بهاي وجود خداست . چون خدا رو داري ايمان داري ،اميدواري،عشق مي ورزي و مي داني همينهاست كه به زندگي معني و ارزش مي دهد
زرگي مي گفت
اگر كسي را دوست داري رهايش كن اگر قسمت باشد بر مي گردد و اگر برنگشت بدان از
اولم مال تو نبوده .
عشقرو ما با دلمون
انتخاب مي كنيم و اگه دلمون رو خوب بشناسيم مي تونيم درستو بهترين رو
انتخاب كنيم . در عشق واقعي اجباري نيست عشق يعني امكانانتخاب به معشوق
دادن . اما اينو يادمون باشه هيچكس
يكباره عاشق نميشه عشق از روز ازل در وجود ماست . آغوش گرم
مادر عشق است نگاه پر مهر پدرعشق است. حس حضور خداي يگانه در
قلبت در همان ابتداي نطفه عشق است اينهادرسهاي ابتدايي
زندگي به ما در رابطه با عشق است بعد مي رسد به پيوندجاودانگي عشق پس
يادمان باشد عشق مقدس را با هوس يكباره اشتباه نگيريم سختاست خرد كننده
است لحظه شكست بخصوص در عشق
...
اين
همه تا اينجا نظر بسيار زيباي ساره بوددستش درد نكنه
بزرگي مي گفت اگر كسي را دوست داري رهايش كن اگر قسمت باشد بر مي گردد و اگر برنگشت بدان از اولم مال تو نبوده . عشق
رو ما با دلمون انتخاب مي كنيم و اگه دلمون رو خوب بشناسيم مي تونيم درست
و بهترين رو انتخاب كنيم . در عشق واقعي اجباري نيست عشق يعني امكان
انتخاب به معشوق دادن . اما اينو يادمون باشه هيچكس يكباره عاشق نمي
شه عشق از روز ازل در وجود ماست . آغوش گرم مادر عشق است نگاه پر مهر پدر
عشق است. حس حضور خداي يگانه در قلبت در همان ابتداي نطفه عشق است اينها
درسهاي ابتدايي زندگي به ما در رابطه با عشق است بعد مي رسد به پيوند
جاودانگي عشق پس يادمان باشد عشق مقدس را با هوس يكباره اشتباه نگيريم سخت
است خرد كننده است لحظه شكست بخصوص در عشق ...
نوشته شده توسط فانوس مشكي
+ نوشته شده توسط يه آشنا در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت
13:11 |
دوست
من سلامهر روزكه با
طلوع خورشيد افق ديگري را پيش رويت مي بيني ! و بي انكه لحظهاي با خودت خلوت داشته باشي سرا سيمه روانه بازار دنيا
مي شوي
. و من صبر ميكنم خيلي دلم
ميخواهست بامن حرف بزني و با من روراست باشي چونميدانم زندگي برات سخت شده و به زحمت گذران امور ميكني
وهميشه در اضطراببه
سر ميبري
. ولي باور كن از مشورت بامن پشيمان نخواهي شد. ولي افسوس باور
كن دلم نيامدجلويت
بايستم تا به حرفم گوش كني با خودم قرار گذاشتم به تو سخت نگيرم چوندر هر سن و مقامي كه باشي . براي من" كودكي !
بماند.
تو باهمان سردر گمي هميشگي روانه محل كار شدي ومثل طوطي كار هميشه را تقليد كرده و حتي هرگز فرصت
فكركردن را هم پيدانكردي.
. و من مشتاقانه منتظر شدم تا
شايد وقتي براي صحبت با من پيدا كني ميدانيچرا!!!! چون صبح قبل از خروج از خانه يكبار زيرلب صدايم كردي ومن فهميدم و با خودمگفتم شايد خجالت كشيدي كه با
صداي بلند حرفت را بزني چون در خواب پشيمانيات را بارها فرياد زدي
. ولي باور كن گوش من حتي صداي بيرون نيامده از حنجره تو را هم
ميشنود وبدانهرچه
قدر هم كه مشغله داشته باشي چون مجبوري بر مي گردي . و من با صبر واشتياق در انتظار ت هستم .
. در محيط كارخيلي خونسرد نگاهت مي كردم ! چاي خوردي ٌجوك گفتي
ٌ پشت سرديگران روضه
خواندي و من با كمال حيرت نگاهت كردم و برايم سخت بود اينقدرغافل تو را ببينم. باتعجب به خودم گفتم مگر من چه بدي
كردم كه بايد اينقدرچشم
به راه يك لحظه هم صحبتي با تو باشم وتو مثل هميشه بي خيال باشي!!!. آخه دلم برايت تنگ ميشه. باشه توشايد بتوني بي خيال
باشي و اين همه بي مهري نشان بدهي ولي من كهنمي توانم مثل تو باشم .
بازم صبر ميكنم. كار روزانت كه تموم شه وبرگرديخانه شايد اونجا نشونه اي از
من ديده و صدايم را بشنوي.هرچند آنقدردورت راشلوغ كرده اي كه از اصل غافل شده اي . ديدم بي خيال
راهي خانه شدي نديديولي
مثل سايه دنبالت بودم و مواظبت تا داخل خانه شدي .
و من
خوشحال جلويتايستادم"
خيلي سنگ دلي !! " مثل ادم هاي به ظاهر كور خودت را به ان راهزدي يعني هيچي ؟" ولي من كينه اي نيستم . يقين
كن گذشتم " فرزندت را بغل كردي بو سيدي دورشگشتي باهاش شوخي كردي و...." من نگاهت كردم "
بي معرفت شدي ولي باشه من كهنمي
توانم مثل تو باشم .بازم صبر ميكنم شب دراز است .
با
خانواده ات بهگردش
رفتي چند ساعتي را بدون توجه به من خوش بودي و من در تمام اين مدتدلم شور تو را ميزد وبر عكس
تو !! بي خيال وبا ظاهري ارام. "چه بگويم" ازدست تو الان ساعت 8 شب است وتو خسته از كار و گردش
روزانه آمداي و بايكدنيا
سردر گمي آ شنا وبي پناهي دنبال آرامش مي گردي .
دوش ميگيري تا بهخيالت كمي آرام بگيري .غافل ازاينكه داروي تو فقط در
دارو خانه من پيدا ميشه
چه كنم كه غرور چشمهايت را بسته است . سر سفره شام نشسته اي روبرويت " من " همسر و فرزند "
نعمت" "رحمت"و....... خيلي چيزهاي ديگر قرارگرفته وتوكور كورانه جز م ماشالله همه
را نگاه ميكني و اميد وار بودم با كمي دقتمرا هم ببيني ولي چه سود آنقدر با خودت درگيري كه
انگار نه انگار.
ومن بازهم صبر
كردم.
شام
خوردي كمي از هر دري صحبت كردي پرسيدي چه خبر وپسرت با زيركي كودكانه ولي با منظور كنترل تلويزيون را
به دستت داد وگفتشبكه
شش "كمپوت خبر" وتوبي انكه متوجه منظورش شوي با خوشحالي روبرويتلويزيون نشستي واز كوچه .....چپ
گذشتي " اخبار" فيلم" سريالو
............."
خيلي موجود
عجيبي هستي " مغرور!!. با اينكه ته دلت ميداني هيچي نيستي (خلقالانسان من علق...) عيبي
ندارد باز هم من منتظر كمي احساس نياز از طرف توهستم ميداني چرا؟ چون تو بدون من هيچي نيستي هيچي ؟ از
راندن يك پشه عاجزي ! ولي من خيلي دوستت دارم .
من
آنقدربه شنيدن صداي ناله و نياز تو مشتاقمكه بااين همه بي مهري ها وبي ادبي هايي كه ازت سر
ميزنه" باز هم منتظرم" آخه تو كه نميدوني من چه قدر دوستت دارم ! تو نفهميدي از روزي كه از پيشمن رفتي وجايت در بهشت خالي
شد چقدر دلم برايت شور ميزند توبيشتر ازاينكهفكر كني به من نياز مندي من كه از رگ گردن به تو
نزديكترم. من كه از مادربه
تو مهربان ترم من كه همه عالم را در اختيارت گذاشتم.
اين
همه مخلوق رامامور
كردم تا مواظبت باشند .من كه عاشقت هستم من كه خودم خونبهايت شدم منكه برايت محمد وعلي و فاطمه
و حسن وحسين و................9تا ستارهديگررا فرستادم تا گم نشي تا كم نشي. چرا اينقدر بي
مهري؟ من كه كشتي حسينانقدر
بزرگ قرار دادم تا همه عالم را سوار كند بازهم بايد منتظر باشم ونازتو را بكشم!!؟ آخه اين انصافه!!
مگر مهربان تراز من هم خدا يي سراغ داري
من دوست دارم تو حداقل روزي نيم ساعت درنمازت مرا بدون دنيا
صدا كني ومندنيارا
برايت بهشت ميكنم تا تو عقلت كار كنه و با آمدن در راه راست پيشخودم برگردي مطمئن باش
همديگر را مي بينيم خيلي زود كل من عليها فان ميثمتنها
+ نوشته شده توسط يه آشنا در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت
15:53 |
البته اينجامي خوام فقط حرفهاي دلمو بنويسمنامه هامو به دوستاني كه هيچوقت نديدمشون ودر خيالم بودن ولي دوستشون دارم
باشه
شما هم نظر
بدين
اين مطلب رو هم نمي دونم كجا ديدم ولي چون خودم هم مثل اون نوشته دارم مي خوام شما هم ببينيدو نظر بدين و نويسنده رو دعا كنيد البته يه دست كاريهايي هم كردم
بگذريم
خواستمشروع اولين روز تولد وبمبا اينكلام باشه
بنده من سلام
تو
نبودنم را باور خواهي كرد
آنطوري كه درختان پائیزی ريزش برگهايش را باور
می کند
وآنگاه زردی را از آن خود
می بیند
تو باور خواهی کرد
نبودنم را و تنهايي ام را
و آنگاه که زمستان تنه
خالی اش را با افسوس می نگرد
نا امید آماده رفتن از این
زندگانی
بوييدن شکست
مي پندارم برف سفيد شاخه
هاي ظريفم را خواهد شكست
از بينش خواهد برد
مي پندارشتم زندگي همين
است ....
يادم آمد زندگي در
جاري شدن به سمت « اوست »
به سمت آن نقطه پررنگ
روي زمين
...
من ميتوانم باشم يا
نباشم
...
اعضاي وجودم
در را از درون بگشاييد
بگذاريد خدا وارد
شود
تمام آرزوهايم را- مشكلاتم
را- حتي گناهانم را به دامنش خواهم ريخت